چیزهایی هست که نمیدانی، مثلا این که من بلدم تو را در خانه ام تصور کنم، ببینمت که داری با من حرف می زنی، عاشقانه نگاهم می کنی، وعشق را به زندگی ام می بخشی، بلدم دوست داشتن تو را در آغوش بگیرم، ببوسمت و با عکس هایت خاطره سازی کنم

دوستت دارم، به اندازه تمام آدم هایی که نمی شناسم

آلن برگ ها شروع به دلبری کردند

چند روزی هست یه متن draft شده تو لیست پیامک به تو، می ترسم

از این که بیشتر از چشمت بیافتم

مگه اصلا به چشمت میام؟

چرا دارم همش گلایه میکنم

نداشتنت سخته، اما قراره باهاش کنار بیام

پر از امید و لبخند خواهم شد

دوسِت دارم رویای دوست داشتنی من

دوست دارم لعنتی، تو چرا منو دوست نداری؟!

چرا من عاشق کسی شدم که هیچ‌حسی بهم نداره؟!

لعنت به عشق یکطرفه

میشینم عکساتو نگاه می کنم

اینقدر عمیق نفس می کشند

که می تونم تو عکسات زندگی کنم

امروز بوسیدمت

اینقدر حس داشتنت قشنگه که دوست ندارم از رویا بپرم بیرون

دوست دارم آلن

پاییز رسیده است

و حالا زمین جای کوچک ایست برای

قدم زدن با تو

آبانه

نشستم لب تراس به حال درختا فکر می کنم

شیراز بوی تو رو گرفته

پاییز که میشه همه جا عطر خاطرهاتن

چه خوبه که پاییز عاشقت شدم

دیوار های دلتنگی قطور می‌شوند

تصویر از حافظه ی ذهنت محو میشود

و تو میدانی چیزی را عمیق دوست میداشتی که بیاد نمی آید

صبح دل انگیز است با

انرژی زیبایی دوست داشتن

وقتی نارنگی ها پاییز را عطراگین می کنند

و حس تو هوا را خوش بو می کند

هنوز دوست داشتن تو دست تنهایی هام رو می گیره

و من هر روز تنها تر میشم

حواست به من هست؟!

همچون دریا برای ابر

همچون ابر برای باران

و همچون باران برای چتر

هر چیز درباره ی چیز دیگری است

و من درباره ی تو ام

شاعر: احسان _افشاری

داره بارون میاد اما

تو چترتو بزار خونه

نمی تونم از تو دلگیر باشم، چون عشق و دوست داشتن دلیه

از خودمم نمی تونم دلگیر شم

نمیدونم چرا عشق این جوری وارد قلب یه آدم میشه

اصلا خواسیت عشق یکطرفه چیه؟

زندگی میخواد چی رو بهم ثابت کنه

کدوم درد رو باید بفهمم؟!

دوست داشته باشم یا متنفر باشم؟!!

لعنتی

این کاراتِها

یه جوری عشقت به قلبم نشسته که ناب ترین مرد روزی زمین فقط تویی

دلم واست تنگ که میشه، عکساتو نگاه می کنم چهره تو توی ذهنم تجسم می کنم ، خاطره هاتو مرور می کنم

کاش الان بغلم بودی

عطرتو حس می کردم

از همه دنیا مرخصی می گرفتیم