ولنتاین نزدیکه

برای یه عشقی که دوست داشته نمیشه روز ملسی هست

از وقتی عاشقت شدم میوه مورد علاقم نارنگی شده، هنوز انگور رو دوست دارم

ولی وقتی نارنگی میخورم حس خوبی بهم القا میشه

تو مرتب توی ذهنم تدائی میشی

و نمیتونم حسم رو واست توصیف کنم

زمستونه، و قلب من گرمه از حس عشقی که بهت دارم

از وقتی عاشقت شدم

دیگه موی پسرونه دوست ندارم

اولین باری هست که موهام از شونه هام رد شدند

نگاه به قد و قامتش که میکنم ، عشق تو، توی ذهنم تداعی میشه

عشق دنیای درونت رو دگرگون میکنه

دوست داشتن تو حس خوبی هست اما

خیلی درد توش هست

مثلا

من بابد توی ذهنم تو رو بغل کنم

و شب ها با اشک بخوابم

تاریخ های رند، ساعت های جفتی بهم انرژی های خوبی میدهند

امروز ۱۱/۱۱ هست

دلم خواست واست از دلتنگیم بنویسم

دلتنگی نه ته داره نه عمق

خیلی خالیه

دوستت خواهم داشت

خورشید یادش نمی رود که طلوع کند

من دلم برات تنگ شده

چکار کنم؟

کاش می تونستیم زمان رو توی اون لحظه ای که دوست داریم نگه داریم

به قول هایده

دنیای دیونه ها دنیای دوست داشتنِ

منم دلم میخواد مث دخترایی که یه دوست پسر دارند دلشون واسه دختره تنگ میشه بهش زنگ می زنند قربون صدقش میرن باشم

چرا دنیا این جوریه؟

نمی شود زمان های کشدار را به ساعت آویزان کرد
تو را گوشه ی دلخوشی هایم سنجاق کرده ام
جایی که پرچین کلاغ ها
ممنوعیت مزرعه را آزاد کردند

شکاف های یک نور

اتفاقیست طبیعی

ما گاهی

زاویه ی چشمهایمان را فراموش می کنیم

وقتی خورشید با چشمان تو طلوع می کند

چگونه می توانم فراموشت کنم

به آسمان بگو

شاید دنیایی دیگر

جایی دیگر

مرا دوست داشته باشی

پس نمی شود که امید بمیرد در من

دلم برات تنگ شده

میخوام شروع کنم به سرودن شعر

بعد از چاپ کتاب اولم دیگه شعر نگفتم

زندگی به دید من بستگی داره

پس از احساسم و لحظه هام لذت می برم