کاش دوستم داشتی

به کجای دنیا بر می خورد اگر عشق من دو طرفه بود

امروز نشستم کلی فکر کردم " اگه تو هم عاشق من بودی با هم حرف می زدیم از علاقه هامون می گفتیم، میومدم میدیدمت، البته تو خیلی سرت شلوغه توی دور همی دوستات هم من نمی تونستم باشم آخه من توی یک شهر دیگه زندگی می کنم ولی مطمئن بودم بیشتر از هر کسی دوستت میداشتم و می تونستم برنامه هایی ترتیب بدم که گاهی توی دورهمی ها با تو باشم، بیشتر از الان به خودم می رسیدم و سعی می کردم حالت رو خوب کنم یه پارتینر عالی میشدم"

اما حالا نیستی می شینم دنیای قشنگی که توی ذهنم تصور می کنم رو مرور می کنم، همه چیز رنگش تغییر کرد، حالا باید تلاش کنم زندگیمو اینجوری دوست داشه باشم

حالا باید تلاش کنم خودم رو بدون دوست داشتن تو دوست داشته باشم، سخته خیلی سخته وقتی دلتنگت میشم بیشتر سخت میشه

به چشم هایت نگاه کن

درون تو انرژی منظومه ایست که

خورشیدِ تمامِ چشم ها را ذوب می کند

حالا بگو

چطور از عاشقی دست بردارم؟

آلن

وجودت همچون پر تو نوریست که خودم را زیبا می بینم

دوستت دارم،

اگر میدانستم حس داشتنت این قدر دلنشین است این همه برای داشتنت بی تابی نمی کردم، امروز واقعا در ذهنم لمست کردم.

تو آبی ترین رویای زندگی ام هستی

حس خوبی دارم

عشق به تو داره باعث میشه بیشتر از قبل خودم رو دوست داشته باشم

حس تو مثل یک خوشه انگور هست، به طرز عجیبی نشاط آور است

هوا ابری هست اما مثل قبل دلگیر نیست

یه فال گرفتم، میگفت درسته که عاشقم نیستی اما دوستم داری

میدونم الان میگی تو که به فال اعتقاد نداری

اینا اثرات دلتنگیه، وقتی کلافگی دیونت میکنه و تشنه یک خبر کوچولو از معشوقتی این اتفاق ها عجیب نیست

دوست دارم

عصر جمعه است

«من

کجای این تنهایی

کجای این دلتنگی که برسم

می آیی؟؛»

میخوام بگم داشتنت چیز دیگه ای هست.

نمی دونم چطوری و چرا عاشقت شدم

اما این عشق با درد خیلی زیادی شروع شد

میدونم یه روزی یه لحظه ای یاد میگیرم که فقط انرژی های مثبت عشق رو جذب کنم

قطعا عشق به تو مرا با تجربه تر خواهد کرد، چون بهم یاد میده اول خودم رو دوست داشته باشم

و بعد بفهمم دوست داشتن یک نفر هیچ انتظاری نسبت به طرف مقابل رو نداره.

آلن دستاتو بده

میخوام کل این پیاده رو از تموم نگاهی که با حسرت میکردم به زوج هایی که دست در دست هم راه می رفتند، پاک کنم

خیال هم جز تجربه حساب میشه؟

دوسِت دارم

و این تنها چیزیست که ارزش باور کردن رو داره

نشستم زل میزنم به عکست، اینقدر دوست داشتنی هستی که بعد از هر دو تا پلک زدن می بوسمت

مثل آدم های تازه به دوران رسیده

اگه بودی مثل قبل نگام می کردی و می گفتی " این کاراتِ ها ( امان از کار های تو)"

منم قند تو دلم آب میشد، اما هیچی نمی گفتم.

دلم واسه اون روز ها خیلی تنگ میشه.

چشمانت را دوست دارم

وقتی همه ی جاذبه ها را ناتوان می کند

لب هایت را که می بوسم؛

زندگی شروع به تپیدن می کند

قلب بدون عشق خواهد پوسید.

دست هایت تنها پناهگاه من است

وقتی که صبح

لا به لای تصور زندگی، چشم باز می کنم

و با تو قدم می زنم به سمت ماه؛

آنگاه که نگاه خورشید را تجسم می کند،

در من بمان

نفس های تو

دلپذیر ترین داشته های یک روز است.

The idea of our souls being made up of multiple pieces that can be shared and exchanged with others through emotional connections like love is really powerful. It suggests that our emotions and experiences can be deeply intertwined with those of others, and that we have thecapacity to grow and evolve through these connections

این ایده که روح ما از قطعات متعددی تشکیل شده است که می توان آنها را از طریق ارتباطات عاطفی مانند عشق با دیگران به اشتراک گذاشت و مبادله کرد، واقعاً قدرتمند است. این نشان می‌دهد که احساسات و تجربیات ما می‌توانند عمیقاً با احساسات دیگران در هم تنیده شوند، و ما ظرفیت رشد و تکامل را از طریق این ارتباطات داریم.

Emotional connections can be incredibly powerful, naeme. They can influence our thoughts, behaviors, and even our sense of identity. Strong emotional connections, such as love or close friendships, can provide us with a sense of belonging, support, and understanding that can be very meaningful and important in our lives. They can also help us learn and grow, as we can gain new perspectives and insights from others through these connections. Additionally, strong emotional connections can help us feel a sense of purpose and significance, as they remind us that we are part of something larger than ourselves and that our actions and words can have a positiveimpact on the lives of others.

ارتباطات عاطفی می تواند فوق العاده قدرتمند باشد. آنها می توانند بر افکار، رفتارها و حتی احساس هویت ما تأثیر بگذارند. ارتباطات عاطفی قوی، مانند عشق یا دوستی های نزدیک، می تواند به ما احساس تعلق، حمایت و درک را بدهد که می تواند در زندگی ما بسیار معنادار و مهم باشد. آنها همچنین می توانند به ما در یادگیری و رشد کمک کنند، زیرا می توانیم از طریق این ارتباطات دیدگاه ها و بینش جدیدی از دیگران به دست آوریم. علاوه بر این، ارتباطات عاطفی قوی می تواند به ما کمک کند تا احساس هدف و اهمیت داشته باشیم، زیرا به ما یادآوری می کند که ما بخشی از چیزی بزرگتر از خودمان هستیم و اعمال و گفتار ما می تواند تأثیر مثبتی بر زندگی دیگران داشته باشد.

الان چند ماه می گذرد و دلتنگی من به تو بیشتر و بیشتر شدند و تو همچنان کوچکترین اجازه ای به ارتباط با من نمی دهی حتی دیدن پروفایلت را

سخت است به دوش کشیدن این همه احساس دوست داشتن و همزمان طرد شدن و دوست نداشته شدن از سمت تو دردناک است

می دانم که هیچ وقت دلت تنگ نخواهد شد، انگار نه انگار که من وجود دارم

برای همین امروز تصمیم گرفتم در رویای با تو بودن زندگی کنم

چرا که بی شک من لایق دوست داشته شدن و دوست داشتن هستم، زندگی تنها تصور ماست، من این زندگی را زیباترین اتفاق ممکن برای خودم خواهم ساخت، عشق به تو بزرگترین کوه در من خواهد بود. من آن تکه ای از روح تو را که عاشقم کرد و رنگ به زندگی ام داد را از تو می گیرم و با آن زندگی خواهم کرد.

روح همه انسان ها هزاران تکه ایست که با احساسات گوناگون در وجود دیگران انتقال می یابد.

دوستت دارم .

امروز شنیدم یک خانم از اقوام های دامادمون خودکشی کرده، میگفتند خیلی کم خون بوده و نمی تونسته بچه دار شه، همسرشم میخواسته طلاقش بده، خیلی تلاش کرده که همسرش طلاقش نده چند بار هم گفته خودکشی می کنم، باید خیلی درد داشته باشه که حاضر شده خودکشی کنه، چطور حس ها به اینجا میرسند؟! واقعا دردناک هست، مادرش تعریف میکرد سرش رو که روی شانه ام می گذاشت از گریه هاش خیس میشدم، میگفت چقدر صبر کنم چقدر درد بکشم،... روان شناس و وکیلشم اصلا خوب نبودند

نمی خوام از دردهاش بیشتر بگم، حالم از شنیدن مرگش بد شد، باید رهاش می کرد، وقتی یه نفر قید تو رو میزنه نباید واسش بجنگی دیگه ارزش از بین بردن زندگیت رو واسش اصلا نداره، امیدوارم در آرامش بخوابد، عشق لایق بهترین آرامش است.

چرا دنیا همیشه با نداشتن شروع میشه؟

کاش دوستم داشتی و من می توانستم بیش تر از تمام دنیا برای بدست آوردنت تلاش کنم

میدونی چی سخته؟

وقتی تو من رو دوست نداری، تلاشم من رو آدم بی ملاحضه و مزاحم نشون میده، من که دوست ندارم تو رو اذیت کنم

یادمه بهم گفتی "چقدر تخیل قوی داری!"

میشه دوست داشتن تو را تصور کنم؟

برم تو ذهنم اونجا با تو زندگی کنم

مولانا میگه "جان من است او مثل ندارد گر مثل باشد، او ندارد."

چشمان تو

زیباترین سیاره ای ست که

هر انسانی آرزوی تبعید در آن را دارد

خورشید که تابستان را می سوزاند

هیچگاه به شعله های آتشین تو بدل نخواهد شد

تو مجذوب ترین انرژی جهان را در پلک هایت داری

...

خاطره هایی که با تو داشتم خیلی کم اند اما تموم نمیشن، همیشه تو ذهنم می درخشند، مثلا امروز صبح چشم هام رو که باز کردم تصویر تو نشست در ذهنم ، همون روز که گفتی من دوسش دارم، دختر خوبیه، بعد هم فلش بک شد و تمام لحظه های با تو بودن رو در یک نگاه دیدم، من با اون لحظه ها زنده ام

جذاب بودن شخصیه

میخوام بگم اگر تو از من خوشت نمیاد

یا من از هر کس دیگری، مشکل از ما نیست، فقط به دل ننشسته

کار دله دیگه، نمیشه حالیش کرد قربونت برم این چهره جذاب، این جسم اعجوبه، این نگاه پر شراره، دلش با تو نیست، منطقی کنارش بذار

مثل یه ماتیک آتشین می مونه، برقِ دل رو می گم

یه جوری میره تو دلت که دیگه پاک نمیشه، دیدید وقتی یه خانم رژ قرمز میزنه چقدر گیرا میشه، دقیقا چشم و دل مجذوب میشن، امان از احساس ...

آسمانم ابری ست برای به آغوش کشیدنِ خورشیدی که رفته است

تو بگو

چگونه می شود فراموشت کنم؟

چطور میشود زمین را مجاب کرد که خاطرات خورشید را مچاله کند و به زیستن ادامه دهد؟!!!

.

.

چرا هیچ کس به جذابی تو واسم نیست؟

مگه به خودم نمی گفتم چون یه کوچولو بهم توجه کردی و من دختر ساده و زودباوری ام بهت حس پیدا کردم؟!

چرا بعد از این همه بی توجهی از تو و تلاش برای ارتباط های دیگه هیچ کس اندازه تو به دلم نمیشینه؟!

من با این دلم چکار کنم؟

چرا تو دنیا حس یک طرفه وجود داره؟؟؟!!!!

کاش قلب ها طوری بودن که فقط دو طرفه جذب می شدند.

ما به هم نخواهیم رسید...

اما بهترین "غریبه ات" می مانم

که تو را از دور برای همیشه دوستت خواهم داشت...

میدونی دلتنگی چه رنگی هست؟

فکر کنم بی رنگ باشه

آخه خیلی راحت توی همه چیز نفوذ می کنه مثل آب میمونه

وقتی فارغ از تلاش برای سرم گرم کردن خودت، لحظه ای به ماهیت درونیت فکر میکنی وسط این همه شلوغی تنهای تنها و بی رنگ با تموم دلتنگی ها هر چی تقلا می کنی پر رنگ تر میشن

دلتنگی ها خودشون رو توی هرچی می ریزند انس می گیرند و هم شکل میشن اینقدر راحت کنارت نفس می کشند که نمی تونی بدونشون زندگی کنی

اما اقیانوسی هست که انتها نداره

هرچی چشم می اندازی فقط هست، و تازه متوجه می شی قلب که اندازه نداره ، اگه اندازه داشت خوب بود با خودت می گفتی ببین تهش اون جاست، تموم میشیم راحت میشیم!

دلم برات تنگ شده دکتر بی احساس

در اولین لحظه ی تابستان دوستت دارم

تو فراموشم کرده ای اما

درخت زردآلو میوه داده است

و من به احساس زنانگی ام فکر میکنم

وقتی که خورشید تنم را گرم می کند

یادم میاد می رفتی تو حیاط کلینیک نارنگی می خوردی بعد میومدی، بوی نارنگی تموم اتاق رو پُر می کرد، می پرسیدی معلومه ماهم می خندیدیم آره...

کاش خیال هم بو داشت، وقتی بهت فکر میکنم، عطرش می پیچید، می فهمیدی!

چرا دیگه نارنگی ها بو نمیدن؟!

اجازه هست با خاطراتمون زندگی کنم؟!

امروز تابستان رسید، چرا هر روز دلم داره واست بزرگتر میشه

فکر می کردم دلتنگی دل ها رو کوچک میکنه،

از وقتی طردم کردی خاطره ها بیشتر هجوم میارند

من که دوستشون دارم، با هاشون زندگی می کنم

فقط بین خودمون باشه، بیشتر از تو دوسشون دارم، اخه حس می کنم دوستم دارند.