امیدوارم خورشید، تازگی را از چشم های پُر فروغ تو وام گیرد
من چشم انتظارِ حماسه های نگاه تو هستم
هر طلوع و هر غروب
. . .
امیدوارم خورشید، تازگی را از چشم های پُر فروغ تو وام گیرد
من چشم انتظارِ حماسه های نگاه تو هستم
هر طلوع و هر غروب
. . .
بیا خورشید را با هم گرم کنیم
من دست ماه را شب تا صبح گرفته ام
آسمانی برای بیداری نمانده است
...
دوست دارم
حسم عوض نمیشه
باور کن بعد از این که منو پس زدی خیلی تلاش کردم این عشق رو قورت بدم اما...
گلوم، چشمام و قلبم ورم کردند
من به آسمون و هوا و همه ی این هستی گفتم دوست دارم حتی شده پنهونی
دوست دارم با این که دوست داشتنم هیچ اهمیتی برای تو نداره
همیشه از تو شروع می شود
بادبادک را که رها می کنم قلبم را سنجاق می زنم تا پرواز کند
و از این قفس جسم بیرون بپرد
کجای این زمان از تو دست خواهم کشید یا از عجایب خلقت به من خواهی رسید؟
بگو کجای جهان تو تمام خواهی شد؟!
به تو می اندیشم، و تمام من پر می شود از دوست داشتن هایی ملموس از آفتاب
دریا امواج سوزناکش را در گوشم به صخره ها می زند
شن های خاطره پوستشان به زمین چسبیده است تا تو بیایی و قدم بزنی
و هر چه هست را با خود ببری
به اعماق سهمگین اقیانوس
چشم های تو مرا مست می کنند
تشنه اند
پیاله های تنی که تو را در آغوش می خواهند
دوست داشتم عکست رو اینجا سنجاق کنم اما دوست ندارم که دلخورشی ازم
باید به حریم آدم ها احترام بگذارم
تو زیبایی مثل شعرهایی که نگفتم
آنقدر عشقت قشنگه که میشینم ساعت ها با عکست انرژی می گیرم
گاهی به این که من رو فراموش کردی فکر می کنم، اشک چشم هام رو پر می کنه، نکنه یه روزی آلزایمر بگیرم دوست داشتن تو رو فراموش کنم
اما خیالم راحته حتما شعرهایی که واست گفتم من رو عاشق تو میکنه نه یک بار صد ها بار هم فراموشت کنم باز از نو عاشقت میشم، مگه الکیه قلبی که واسه تپیدن یه نفر ساخته شده واسه یکی دیگه تب کنه؟ هااااااا
سنجاقک هم که بشم واسه یه روز زندگی کنم زنده ام واسه تو
آلن بی نهایت دوستت دارم